تبليغاتX
پرستوی مهاجر


پرستوی مهاجر

دل نوشته

 

یکی را دوست دارم

همان کسی که شب و روز به يادش هستم

و لحظات سرد زندگيم را با گرمای عشق او ميگذرانم !

کسی را دوست دارم که ميدانم هيچگاه به او نخواهم رسيد
و
هيچگاه نمی توانم دستانش را بفشارم !

يکی را دوست دارم

بيشتر از هر کسی همان کسی که مرا اسير قلبش کرد !

يکی را دوست دارم

که ميدانم او ديگر برايم يکی نيست او برايم يک دنياست !

يکی را برای هميشه دوست دارم

کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهايم را نديد
و
نديد که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پريشانم !

يکی را تا ابد دوست دارم

کسی که هيچگاه درد دلم را نفهميد
و
ندانست که او در اين دنيا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

يکی را در قلب خويش عاشقانه دوست دارم

کسی که نگاه عاشقانه ی مرا نديد
و
لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی ديگری بود !

آری
يکی را از ته دل صادقانه دوست دارم

کسی که لحظه ای به پشت سرش

نگاه نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او ميروم !

کسی را دوست دارم که برای من بهترين است

از بی وفايی هايش که بگذرم

برای من عزيزترين است !

يکی را دوست دارم

ولی

او هرگز اين دوست داشتن را باور نکرد !

نمی داند که چقدر دوستش دارم

نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

يکی را با همين قلب شکسته ام

با تمام احساساتم

بی بهانه دوست دارم !

کسی که با وجود اينکه قلبم را شکست

اما هنوز هم در اين قلب شکسته ام جا دارد !

يکی را بيشتر از همه کس دوست دارم

کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نيز دوست نمی دارد !

يکی را دوست دارم با اينکه اين دوست داشتن

ديوانگيست

اما...

من ديوانه وار تنها او را دوست دارم !

 

 

هفتم اسفند 1390| |پرستو||

 

چه باید کرد ، دنیاست


کار دنیا

تو بودی

چه بودن شیرینی

شبی که تو با من از عشق زندگی ات گفتی

چشمانت برق میزد

تو می گفتی

من به چشمانت نگاه ، به صدای قلبم گوش میکردم

چشم هایم از خوشحالی تو برق زد

قلبم صدایی نداشت که بدان گوش دهم

برای من مهم تو بودی که با عشق آشنا شدی

حرفهایت تمام شد

رفتی ،

من ماندم و فکر جدایی

جدایی برایت معنا نداشت

جدایی تلخ نبود

تو به خوشبختی رسیدی

آری

جدایی برای من هم تلخ نبود

من با خوشبختی تو خوشبختم

با شادی تو شاد

شاد باش هستی من

کار دنیاست دیگر

پرستوی مهاجر یکجا نمی ماند

پرستو به کوچ عادت داشت ، اما این بار پرستو ماند و تو کوچ کردی

پرستو نه قلبی داشت نه بالی برای کوچ

شاد باش هستی من

کار دنیاست دیگر

 

 

نهم دی 1390| |پرستو| |

 

دلم بهانه می گیرد

بهانه تو

میدانم که تو هیچوقت نخواهی فهمید که بهانه ام تو بودی

برای دیدنت لحظه ها را می شمارم .

ثانیه ثانیه های ندیدنت چه تلخ می گذرد و تو ...

هربار با تو از دلتنگی گفتم ادعایش را داشتی

من که میدانم برای تو تمام شده ام ...

اما 

تا ابد در قلبم جریان داری ...

یادت هست ؟؟

گفتم عکست را در قلبم قاب گرفته ام ...

من تنها نمی مانم ...

 

هفتم مهر 1390| |پرستو| |

 

گاه گاهی دل من دوست دارد که  برای تو فقط تنگ شود ...

می زند شور دلم گاه برای تو فقط ..

دوست دارد نگرانت باشد و برای گذر از هر خطر و حادثه ای دیدبانت باشد ...

تو ولی راه به دشواری دل من می بندی ..

بی خبر می گذری و به دلتنگی من می خندی ...

 

پرستو : برای کسی که هیچوقت به دلتنگی ام نخندید و هر زمان دلتنگ شدم

شانه هایش را از من دریغ نکرد .

 

بیست و سوم مرداد 1390| |پرستو| |

 

سلام

دوستای عزیزم چقدر خوبه که وقتی داریم از اینجا واسه همیشه میریم

حداقل به اونایی که وجودمون براشون مهمه بگیم .

درسته که اینجا یک دنیای مجازیه ولی توی همین دنیای مجازی میشه دوست داشت و میشه ثابت

کرد که خیلی چیزها هنوز زنده است ..

عشق . دوستی . محبت . وفا . و ...

 

دوست عزیزم : وروجک و آقای نجار

من که حتی اسم تو رو هم نمیدونستم ولی وجودت برام عزیز بود و هست نمیدونی که وقتی

اومدم وبلاگت و دیدم حذف شده چقدر دلم گرفت .

من و تو دوست هم بودیم کاش به من گفته بودی داری واسه همیشه میری و من

دیگه نمیتونم به وبلاگی با نام وروجک و آقای نجار سر بزنم .

شاید تو دیگه هیچوقت به وبلاگ من سر نزنی ولی وظیفه دوستی من این بود که بگم

بیادت هستم .

دوست عزیزم وروجک :

به خدا میسپارمت . امیدوارم که هرجا هستی شاد و سلامت باشی ...

 

 

 

سی و یکم تیر 1390| |پرستو| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست